![]() |
![]() |
|
| در آن نوبت که دل بندد به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم |
|
دم مرگ است و من انديشه اي در سر چرا من زنده بودم تا کنون آخر اميدمن بودتنهابه تواي مهربي همتا که مرگ از من چه خواهد جاودان من که باشد آتش سوزنده بر قلبم اميد اول و امروز و فردایم که گرداني وجودم غرق احساست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 تیر1386ساعت 16:31 توسط تنهاترین تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد و کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
|
| پیوندهای روزانه |
|
عسل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
مرد شب goleyakh قصر عشق(بهاره) دختر آتیش پاره(مریم) نازنینin my heart علیرضا کویر تنها نازنین هگ 41 + 10 ریحانه مهناز غافل شهریار پارسا ملکه ی عشق |
|
RSS
|