![]() |
![]() |
|
| در آن نوبت که دل بندد به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم |
|
مرگ در دوري تو کار من است دم زيباي سحر يار من است
از صداي صبح دم دل پر شد از آشوب ها آن صداي دل شکن گفته ي اين يار من است شب تارصبح سحر هر دو هم آواز شدند که عشق اين صبح دمان باز دگر مال من است دم صبح است و هوا طوفاني است زوزه ي باد صبا از سخن يار من است ديده را بستم و دل روشن شد روشني بخش دلم از سوي دلدار من است اين سخن ها که ز دل گفتم من همه شرمندگي و جان جفا کار من است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 10:17 توسط تنهاترین تنها |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد و کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
|
| پیوندهای روزانه |
|
عسل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
مرد شب goleyakh قصر عشق(بهاره) دختر آتیش پاره(مریم) نازنینin my heart علیرضا کویر تنها نازنین هگ 41 + 10 ریحانه مهناز غافل شهریار پارسا ملکه ی عشق |
|
RSS
|