![]() |
![]() |
|
| در آن نوبت که دل بندد به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم |
|
در این زندان اشک آلود و این دنیای وانفسا که دل غرق غم و حیران از آن والای ناپیدا بود باقی دل پر غم به یاد نازنین شیدا که دل در بند شد اول سپس افتاد مشکلها فغان دل به پا خیز و بزن فریاد وصل دل که من مسخ از کمال یا ر گشتم اندراین دنیا می ناب تو ای ساقی نباشد بر دلم مرهم که از آن برتر آمد باز کمند نرگس آن شیدا دو صد افسوس و صد فزیاد و حسرت باد شراب وصل و پیمان رفت وآتش مانده دردلها نمی دانم که از بهر چه فریاد و فغان در دل فرو خوردم غم دل را از آن یوسف به محفلها ز شرمم بود آن قفل دهان یا ترس دلبرها خجالت یا که وحشت از ره و رسمم به منزلها گلایه از خدا دارم در این دنیای مشکل زا چرا بر من نداد او قدرت گفتار دلبر را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 19:11 توسط تنهاترین تنها |
|
|
ایران خروش کاوه و خشم تهمتن
ز فر شاهی شاه آن فریدون
درفش کاوه ضحاک میران
نهال غیرت مردان ایران
همه خون و پی و رگها و ریشه
همه ایران ز اینان کرده ریشه
ز گفتار تو ای کورش شهنشاه
اشوزرتشت و فریاد تو فروهر
که منشور حقوق آدمی را
نخستین بار کورش کرد بر پا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 12:52 توسط تنهاترین تنها |
|
|
مردانگی،جوانمردی وغیرت و ویران شد آن البرز مردانگی،جوانمردی وغیرت ایرانی و ویران شد آن جویبار لبریز از مردانگی،... و ویران شد آن تخت جمشید سرشار از مردانگی،... و ویران شد آن گلستان مردانگی،... و ویران شد آن ساحل بی انتهای مردانگی،... و ویران شد آن جنگل سراسر مردانگی،... و ویران شد آن سحرای بی آب و علف اما پر از مردانگی،... و ویران شد آن دریایی که پر بود از مردانگی،... و ویران شد آن قلبهایی که می تپید برای مردانگی،... و ویران شد آن لبخند هایی که می آمد از پس مردانگی،... و ویران شد آن کوچه باغ های با طراوت سرشار از مردانگی،... و ویران شد آن تک سوارانی که جان می دادند در راه مردانگی،... و ویران شد آن درفش کاویانی که بر پا شد برای مردانگی،... و ویران شد آن پاک باز وادی مردانگی،... و ویران شد آن لاله ی قد کشیده، برای فریاد مردانگی،... و ویران شد آن ....................... . . . . . . و ویران کردنند ایرانی را که ساخته شد از خاک اندام پاکبازان جان بر کف ایرانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 11:54 توسط تنهاترین تنها |
|
|
تنهایی همه میدانند تنهایی را ،ولی کمند کسانی که می فهمند تنهایی را. کمند کسانی که برای تنهایی و سکوت ارزش غایلند. کمند کسانی که از تنهایی نیز به نیکی یاد کنند. آری همه از تلخی تنهایی می گویند، اما تنهایی نیز خود زیباست. آری چه خوب می گوید سهراب: {گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست} |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 دی1386ساعت 10:4 توسط تنهاترین تنها |
|
|
وچه آسان رفیقان همدیگر را دور میزنند وچه آسان به سالها رفاقت پشته پا میزنند وچه آسان به گوشه ی لبخندی از سالها رفاقت می گذرند وچه آسان رفیقان را از فراز برج رفاقت و اعتماد به قعرنامردی وپستی می فرستند وچه آسان از نامردی خود سخن به میان می آورند وچه آسان از اجساد رفاقت ها بالا می روند وچه آسان اعتماد رفاقت را در هم می شکنند وچه آسان بهار رفاقت را به ورطه ی خزان و نابودی می کشانند وچه آسان وارزان رفاقت چند ساله را می فروشند وچه آسان وحق به جانب به نامردی ها نظاره می کنند وچه آسان از کنار رفاقت ها می گذرند وچه آسان وبا لبخندی تلخ رفاقت را زیر پا می گذارند وچه آسان وبا خیال آسوده به نامردی ها اشاره می کنند وچه آسان غرور انسان را در هم می شکنند وچه آسان رفیقان را تحقیر می کنند وچه آسان است برای آنها از سالها رفاقت دل بریدن آری این است آن رفاقتی که ما به داشتن آن می بالیم و دم از آن می زنیم . . . . . . . . . . . . . و حرف آخر تنها رفیق و یار ماندگار خداست خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 آذر1386ساعت 18:10 توسط تنهاترین تنها |
|
|
خروش وخشم رخش خوش خرامت همه رفتند در طوفان نفرت نه فری هست ونه رخشی نه غیرت
کاویان افتاد از بی غیرت آن نامردها
قامتش خم شد به زیر جورآن نابخردان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 شهریور1386ساعت 20:35 توسط تنهاترین تنها |
|
|
عشق نازنین نازنین از غم تو چشمان من حیران شده آن شقایق خسته دل ویران و سرگردان شده بر وجودم دوریت چون شعله سوزاننده است این دلم در حسرت دیدار تو غمگین نشست هجر باشد یا وصال این گفته ی هر روزم است این شقایق طاقت دوری ندارد این غم جان سوزم است ساقیا جام میت را بر وجودم عرضه کن با میت این دل شکسته خسته را آرام کن جان سپارم یا که چون شمعی بسوزم ای خدا این چه تقدیر وسرشت و راه و رسم است در وفا من چو دهقانی کنار نهر عشق آب مینوشم از آن عشق و از آن آب بهشت هر دم از باد صبا پرسم نشانش را ولی او بود اندر بیابان زمین یک تک گلی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 21:40 توسط تنهاترین تنها |
|
|
جدایی دلا تا کی در این زندان غم عشق جدا باشد چرا باید بسوزیم و میان ما سوا باشد
بگفتند جرم باشد بازنگاه این دل آرارا
چرا در عشق من با تو بود دردی جذایی هست ولی دانم خموشی باز بود کار من تنها من تنها در این دنیا در این دنیای وا نفسا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 تیر1386ساعت 9:25 توسط تنهاترین تنها |
|
|
چشم من سوی تو دارد یک نشانی نازنین دل من دارد فغانی از وجودت بهترین از خم ابروی تو چشمان من پر خون شده وز نگاه همچو ماهت روی من گلگون شده آتشی دارد دلم از سوی یِِِِِار***** که آن زغالش باشد اندر کوی یار یار من با دل چه کردی بی وفا جلوه ننمودی بر این دلهای پر مهر و صفا من شدم شیدا از آن ناز و ادا چشم خود بستم بر این عشق جدا گفتم آخر من کجا و عشق بازی در کجا فاصله بین من و عشق باشدش تا ناکجا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 تیر1386ساعت 16:36 توسط تنهاترین تنها |
|
|
دم مرگ است و من انديشه اي در سر چرا من زنده بودم تا کنون آخر اميدمن بودتنهابه تواي مهربي همتا که مرگ از من چه خواهد جاودان من که باشد آتش سوزنده بر قلبم اميد اول و امروز و فردایم که گرداني وجودم غرق احساست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 تیر1386ساعت 16:31 توسط تنهاترین تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد و کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را
شماره تلفن:09354993616 |
| پیوندهای روزانه |
|
عسل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
مرد شب goleyakh قصر عشق(بهاره) دختر آتیش پاره(مریم) نازنینin my heart علیرضا کویر تنها نازنین هگ 41 + 10 ریحانه مهناز |
|
RSS
|